آسمانآسمان، تا این لحظه: 13 سال و 7 ماه و 27 روز سن داره

من و نی نی خوشملم

اولین بار که دیدمت

سلام عزیزترینم امیدوارم خوب باشی و  هرروز بزرگ تر از دیروز بشی.دیروز رفتم دکتر واسه اولین بار دیدمت البته فقط یه چیز کوچولو بودی اخه تو فقط 4 هفتته عزیزم .نمیدانی وقتی دیدمت چه حسی داشتم فقط قربون صدقت میرفتم .دکتر بهم شیاف داده که تو عزیزم محکم بشی.عشق مامان محکم بچسب به دل مامان قول میدم حسابی مراقبت باشم قول میدم مامان خوبی باشم.خیلی دوست دارم گل قشنگم بووووووووووس   خداجونم مرسی واسه همه چیزای خوبی که تو این دنیا بهم دادی .خودت مراقبه نی نی من باش .عاشقتم خدا جونم  5 تیر 1391 ...
5 تير 1391

بدون عنوان

سلام عزیزترینم خوبی.امروز مامان میخواد بره دکتر تا از امدنت خیالش راحت شه میدانم واسه دیدنت خیلی زوده ولی من و بابا محمد طاقت نداریم.از روزی که امدنت فهمیدم سعی کردم مامان خوبی باشم هرروز صبحونه میخورم شیر میخورم .هنوزم باورم نمیشه خدا تورو بهم داده خیلی خوشحالم انگار همه دنیا ماله من .هنوز به خانواده بابا محمد نگفتیم نمیدانم خوشحال میشن یا نه ولی مهم نیست مهم ماییم که خوشحالیم.مامانی بابایی و خاله یلدا هم کلی خوشحالن.امروز خاله یلدا اولین لباست واست خرید ولی من هنوز ندیدم.ایشالا همه چیز خوب پیش بره تو عزیز م تو دل مامان خوب رشد کنی.بابا محمد خیلی از امدنت خوشحال نمیزاره من هیچ کاری کنم .وقتی بیای میفهمی که بهترین بابای دنیارو داری.دوست دا...
4 تير 1391

مامان شدن من(خداجونم شکرت.عاشقتم)

امروز قشنگترین و بهترین روز زندگیمه امروز من فهمیدم که مامان شدم امروز فهمیدم که تو فرشته کوچولو امدی پیشم .خوش امدی گل قشنگم خیلی دوست دارم امروز صبح ساعت 10.30 بی بی چکم + شد اصلا باورم نمیشد کلی گریه کردم وسجده شکر گذاشتمو واسه دوستای عزیزم دعا کردم.بعد رفتم ازمایشگاه و از دادم نشستم تا جوابم حاضر شه درست بود من مامان شده بودم با بتای 200 .امدم خونه تو راه همش تو فکر این بودم که چطوری به بابا محمد بگم کلید انداختم در باز کنم که بابا محمد امده بود خونه درو زود باز کرد بهم با تعجب نگاه میکرد اخه من بی بی گذاشته بودم رو میز بابا محمد دیده بود منم گفتم من مامان شدم البته با بغض . بغلم کردو کلی گریه.........اره درسته من مامان شدم خداجون...
1 تير 1391

انتظار

سلام عزیز دلم چند روز دیگه بیشتر نمانده تا بفهمم که امدی یا نه .کاش امده باشی نمیدانی چقدر واسه امدنت بی قرارم همش تو رویام امدنت و مثبت شدن بی بی تصور میکنم .امیدوارم به زودی این رویا به حقیقت بپیونده. دوست دارم عزیزم زود بیا قول میدم مامان خوبی باشم
28 خرداد 1391

بدون عنوان

این ماهم گذشت و نیومدی دیگه از امدنت نا امید شدم انگار قرار نیست باشی.نمیدانم چرا این ماه انقدر دلم شکست و غمگین شدم . بی حوصله ام و از همه چیز خسته نمیدانم چم شده زود بغضم میگیره و اشکم سرازیر میشه.امروز کلی عکس سیسمونی دیدم و اشک ریختم و حسرت خوردم .خدایا یعنی چیز زیادی میخوام اخه چقدر التماس کنم یعنی من حق مادر شدن ندارم. من خسته ام خیلی خسته دیگه ...
1 خرداد 1391

بدون عنوان

سلام عزیزترین نداشته ام .نمیدانم این انتظار کی به پایان میرسه اصلا میرسه؟ یعنی خدا کی تو را به من هدیه میده. اصلا میده ؟ خسته شدم از این همه انتظار بیهوده .چقدر گاهی دلم برای خودم میسوزه از این که با فکر امدن میخندم و با نیامدنت میگریم از این که هر ماه که نمیایی ماه بعد را باور میکنم که حتما می ایی وباز نمیایی. یعنی کی میایی ........................................ کاش الان باشی ماله من باشی تو وجودم باشی وایییییییییییییی بازم دلم لرزید بازم خوشحال شدم یعنی میشه باشی. زود بیا که من و بابا محمد بیصبرانه منتظرتیم . ای کاش باشی عزیز نازنینم . خیلی دوست دارم ...
28 ارديبهشت 1391

کاش این ماه بیایی

سلام مامانم خیلی دل تنگتم کاش زود بیای پیشم نمیدانم چرا هرچی دعا میکنم فایده نداره اخه باید چی کار کنم تا کی باید صبر کنم بیای که بیام با خوشحالی خبر و حس خوب امدنتو بنویسم .بیشتر از این منتظرم نزارو زود بیا که خوشبختی من و بابایی کامل بشه ...
6 بهمن 1390